تبليغاتX
زاپاتا
رپ فارسی

 

سبک مورد علاقه‌ی من در موسیقی رپ هست، خب توی ایران هم این سبک داره رایج میشه و طرفدارانی هم داره البته فعلن به‌صورت زیرزمینی (Underground) هست یعنی ملت رپ‌کن* فعلن هرچی می‌خونن مفتی در اختیار ملت رپ‌گوش‌کن قرار میدن و آهنگا رو نمی‌فروشن.

همین‌جا بزار بگم که من تو این نوشته نمی‌خوام رپ فارسی رو از نظر «علم موسیقی» بررسی کنم بلکه از نظر فرهنگی و بار معنوی میخوام یکمی بالا پایینش کنم ببینم چجوریاست.

پی‌نوشت: بنیانگذار این سبک رپ‌کنی با لقب دیو هست.
خب حالا بینیم دوستان رپ‌کن (Rapper) از چیا می‌خونن و خوبی‌ها و بدی‌های کارشون کجاست، ۹۰٪ از آهنگ‌های رپ فارسی به‌صورت کل‌کل خونده میشه یعنی طرف میکروفن رو می‌گیره و هی از خودش و گروهش تعریف می‌کنه و دیگران رو می‌ترسونه یا حتا به دیگران فحش میده و انواع اقسام توهین‌ها رو نصیبشون می‌کنه.
خب الان کسی که رپ خارجی (مخصوصن آمریکایی) رو جدیدن گوش داده میگه که «خب خارجی‌ها هم که دارن از خودشون تعریف می‌کنن و چرت و پرت می‌خونن پس کجای کار رپ‌کن‌های ایرانی ایراد داره؟»
ببینین اون موقع که رپ توی آمریکا داشت پا می‌گرفت هدف اصلیش اعتراض به نژادپرستی و تبعیض‌نژادی حاکم بر اجتماع آمریکا بود، سیاه‌های آمریکایی به رپ به‌عنوان یه سلاح نگاه می‌کردن، فرهنگ رپ از ۴ قسمت تشکیل شده:

  • خوانندگی (MC)
  • آهنگ‌سازی (DJ)
  • رقص هیپ‌هاپ (BreakDance)
  • دیوارنویسی (Graffiti)

اون موقع سیاهای آمریکایی یه گوشه‌ی خیابون جمع می‌شدن و با وسایل خیلی ساده مثل ظروف غذا و دست‌زدن و بشکن زدن یه موسیقی ساده رو اجرا می‌کردن و یه‌نفرشون هم شروع به خوندن (اعتراض) می‌کرد و یه سریشون هم همونجا شروع به BreakDance می‌کردن واسه جلب توجه رهگذرا و گوش دادن به آهنگ (اعتراض) اونا نسبت به تبعیض نژادی! (البته نظریاته دیگه‌ای هم وجود داره، والا من اینطوری شنیده بودم اگه فرق می‌کنه واسم کامنت بزارین تا درستش کنم!)
پی‌نوشت: من در مورد تاریخ رپ منابعم کامل نبود،

خب اونا تونستن با این سبک اعتراض خیلی از حق و حقوقشون رو بدست بیارن و خیلیا دیگه دست از نژادپرستی برداشتن، حالا توی سال ۲۰۰۵ که سیاه‌پوستا به حق و حقوقشون رسیدن دیگه خواننده‌های رپ نیازی نمی‌بینن زیاد به اعتراض بپردازن و فقط از خودشون تعریف می‌کنن یا از لذت هم‌آغوشی صحبت می‌کنن تو آهنگاشون، خب حالا اینایی که رپ فارسی می‌خونن شرایط رو نمی‌تونن تطبیق بدن یعنی رپ نوپای ایران رو هم‌زمان با رپ پرتجربه‌ی آمریکا که دیگه به همه‌خواسته‌هاش رسیده یکی میبینن در حالی که تبعیض‌نژادی تو جامعه‌ی ما بیداد می‌کنه! اما رپ‌کنای ایرانی به تقلید از آمریکایی‌ها میان از خودشون تعریف می‌کنن و از دختربازی و پارتی و این اراجیف می‌خونن، اینا باید رپ حال حاضر ایران رو با اون زمانی که رپ تو آمریکا تازه شروع شده بود در نظر بگیرن و اون راه رو پیش بگیرن یعنی بیان ناهنجاری‌های اجتماعی رو بیان کنن و اعتراض کنن نسبت به عواملی که نمی‌ذاره جامعه پیشرفت کنه.

+ نوشته شده در سه شنبه 29 آبان1386ساعت 21:51 توسط شاهین |
+ نوشته شده در سه شنبه 29 آبان1386ساعت 20:0 توسط شاهین |
شاد

                             

موزیک رپ شامل همه چیز می شود ولی آنچه بیشتر خودنمائی می کند اعتراض است

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 21:58 توسط شاهین |
دوستان

هيچكس

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 21:50 توسط شاهین |
اميليانو زاپاتا - چهرهء انقلابى

گروه موزیک زاپاتا

 «اميليانو زاپاتا» از رهبران برجسته قيام بزرگ مردم مكزيك عليه رژيم ديكتاتورى «پورفيريو داياز» به شمار مى آيد كه در سال ۱۹۱۰ آغاز شد و به واسطه نقش موثرى در جريان انقلاب و رشادت هاى كم نظيرش به يكى از قهرمانان ملى مكزيك بدل شد و به همين دليل جنبش انقلابى كه از ايالت «چياپاس» مكزيك آغاز شد را به احترام او «زاپاتيستا» يا «زاپاتيستاس» مى خوانند.
نام «ايليانو زاپاتا» بر بسيارى از ساختمان ها، كوچه ها و خيابان هاى امروز مكزيك نهاده شد تا بدانجا كه براى مدتى نام او بر اسكناس هاى رايج كشور نيز نقش بست.«اميليانو زاپاتا سالازار» در هشتم اوت ۱۸۷۹ در ايالت مركزى «موره لوس» در روستايى به نام «آنه نه چوئيلكو» (كه امروزه «آيالا» نام دارد) از «گابريل زاپاتا» و «كلئوفاس سالازار» متولد شد. آن روزها رژيم ديكتاتورى «داياز» بر مكزيك حكومت مى كرد كه در سال ۱۸۷۶ به قدرت رسيده بود. خانواده «زاپاتا» كه از اوضاع مالى متوسطى برخوردار بود اما در اين بين توانسته بود با مقاومت در برابر شرايط سخت اجتماعى، استقلال خود را حفظ كند و با تمام قوا به حراست از اراضى تحت تملك خود پرداخت. «ايليانو زاپاتا» در آن روزها به بى پروايى و شجاعت اشتهار داشت و ردپاى او در مسابقات رام كردن اسب هاى وحشى و گاوبازى هميشه به چشم مى خورد. شهرتى كه او به واسطه شجاعت و مهارتش به دست آورده بود موجب شد تا در چشم متمولين و مالكين مكزيك جلوه كند و بيشتر با اين جماعت حشر و نشر داشته باشد اما به وضوح مشخص بود كه علاقه او به مردمان طبقه پائين و روستاييان بسيار شديد و عميق بود.
او در سن ۳۰ سالگى به فرماندهى نيروهاى دفاعى روستا منصوب شد و او را به سخنگو و نماينده هم ولايتى هايش بدل كرد. او كه خود اصالتاً از دو نژاد «اسپانيايى» و «آمريكاى لاتين» بود و مكزيكى خالص به حساب نمى آمد خيلى زود براى احقاق حقوق مهاجران هندى وارد بحث و جدل و در نهايت درگيرى شد. او از آنكه عده اى خاص سعى در به چنگ آوردن زمين هاى كشاورزان داشتند سخت ناراحت بود و عاقبت با چشمان خود ديد كه ايادى دولت نه تنها يك زمين كه يك روستاى كامل را غصب كردند و تمام اهالى آنجا را به سختى شكنجه و آزار دادند.
او سال هاى متعددى در جهت كسب حقوق از دست رفته كشاورزان و رعايا به روش هاى دوستانه و مسالمت آميز متوسل شد اما پس از عقيم ماندن تمام آن تلاش ها، فرماندار سركش ايالت «موره لوس» را براى عكس العمل تحت فشار قرار داد و عاقبت با ديدن رفتار بى تفاوت دولت نفرتش شعله ور شد و با جمع كردن و مسلح كردن عده اى از دوستانش، خود وارد عمل شد و در اولين گام تعدادى از زمين هاى غصب شده روستائيان را بازپس گرفت.
در سال ۱۹۱۰ و نزديك شدن انتخابات «داياز» با رقيبى به نام «فرانچسكو مادرو» مواجه شد و در حالى كه به شدت احساس خطر مى كرد، «زاپاتا» با «مادرو» دست همكارى داد و او را به عنوان اميد تغيير نظام استبدادى حاكم بر جامعه مطرح كرد.«داياز» در انتخابات مغلوب «مادرو» شد و قول اصلاح قوانين مربوط به اراضى كشاورزان را داد اما نتايج آن «زاپاتا» را راضى نكرد و آنها را «ناتوان» و «تكرار قوانين گذشته» خواند و اين در حالى بود كه «مادرو» پيروزى خود در انتخابات را مديون انقلابيون بود. «زاپاتا» دوباره تشكيل ارتش داد و در مقابل «مادرو» از او خواست تا سلاح هايشان را تحويل دهند و از تحرك بپرهيزند. «زاپاتا» هم در جواب او گفت: «اگر مردمانى كه امروز سلاح به دست دارند، نمى توانند به حق خود برسند، مردم غيرمسلح كه عاقبت شان زار است.»در همين اثنا بود كه «مادرو» در رقابت با ويكتوريانو هوئرتا» شكست خورد و «هوئرتا» به قدرت رسيد و در اولين گام «داياز» ديكتاتور را مورد عفو قرار داد و در مقابل اصلاح قوانين اراضى از خود مقاومت نشان داد. خشم دهقانان از چنين اظهارنظرى آنان را به حمايت از «زاپاتا» كشاند و در شمال مكزيك هم به تشكيل گروهى به نام «ويليستاس» به رهبرى «پانچو ويلا» انجاميد. به رغم تضاد عقيدتى بين «زاپاتا» و «ويلا» اشتراكشان در مخالفت با «هوئرتا» به اتحادى تحت رهبرى «ونوسيتانو كارانزا» انجاميد كه به خلع «هوئرتا» منجر شد.هوش فوق العاده و شم نظامى قوى «زاپاتا» دستگيرى او را بسيار مشكل كرده بود. عاقبت در ۹ آوريل ۱۹۱۹ «گوجاردو» به نمايندگى از دولت «زاپاتا» را براى ديدارى دوستانه دعوت كرد و «زاپاتا» با شنيدن پيغام به راه افتاد و پس از طى يك روز به مكان ملاقات رسيد و در بدو ورود هدف گلوله هاى نظاميان در كمين قرار گرفت. با مرگ «زاپاتا» ارتش آزادى از هم گسيخت

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 17:47 توسط شاهین |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا